
جانا تو چرا به بنده، هی شک داری هی اُرد دهی مگر تو اردک داری گفتی که بزرگی و بزرگم کردی در دست خودت چرا لواشک داری؟ ............................... ای آنکه گُل انداخته ای، بر عارِض هر چند، تو آبی هستی و من، قرمز گر قلب مرا به سینه ام بشکافی بینی که نوشته،بی تو...قرمز... هرگز + نوشته شده در xa0پنجشنبه بیست و یکم شهریور ۱۳۹۲ساعتxa0۸:۱۸ ق.ظxa0 توسطxa0مهدی ایران نژاد پاریزیxa0 |xa0 ...
ادامه مطلب
بر سفره چربِ نفت، مهمانی بود دزدیدنِ بشکه ها، چه پنهانی بود! از آروغِ نفتیش همه فهمیدند آن بابکِ دُم کُلُفت، زنجانی بود xa0 + نوشته شده در xa0چهارشنبه بیست و پنجم دی ۱۳۹۲ساعتxa0۶:۲۴ ب.ظxa0 توسطxa0مهدی ایران نژاد پاریزیxa0 |xa0 ...
ادامه مطلب
مانند کلاغ بود و نی طوطی بود چون نقطه گردی ته یک قوطی بود می گفت که ارتباطمان قطع، برو این گفته خنده دار جیبوتی بود...
ادامه مطلب